انتظار
زلالی نام تو
خورشید را به انزوا میکشاند
اما تو نیستی
زمین دور سرم میچرخد
با تمام کوههایش
آسمان میچرخد
با کهکشانهایش
دریا با ماهیهایش
حالا
از سر انگشتانم
پرندگانی به تصرف آسمان برخاستهاند
حالا
من دور خودم میچرخم
مثل فانوسی راه گم کرده
در برهوت شبی سیاه
تا شاید بتوانم ملوانان دریازده را
به ساحل برسانم
با شمایم آی ی...
فانوس برافروزید
بادبان برافرازید
دریا در راه است
دریا
با پریانی لمیده در آفتاب بعدازظهر
به استقبالمان میآید
خدای من
مردهها زیر تابوتهایشان راه میروند
این صدای مردگان است
لااله الاالله
حالا زندگان
یکییکی از کت و شلوارهایشان
از پیراهنهایشان
بیرون میزنند
با دهانی باز
و خودشان را تشییع میکنند
میبینی مهربان !
وقتی تو نیستی
قانون جهان بههم میریزد!
مردهها به تشییع زندگان برمیخیزند!
من منتظرم
تا تو شروع شوی
تا زمین به مدار خودش برگردد
تا آسمان
پرنده برویاند
دریا ماهی
من منتظرم
تا تو شروع شوی
تا آدمها
به کت و شلوارهایشان برگردند
به پیراهنهایشان
من منتظرم
باران مهربانی